مصاحبه با جوانان موفق شهر
47 بازدید
موضوع: تبلیغ
مصاحبه کننده : گروه مصاحبه مجله نفس تازه
محل مصاحبه : اردکان
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : مجله نفس تازه شماره 22 دیماه 1390
تعداد شرکت کننده : 0



گفتگویی صمصیمی با جوانی تازه نفس که باور دارد؛

علم ازثروت بهتر است

پویندگی و بالندگی هر شهر و دیاری به جوانانی از آن سامان بستگی  دارد که راه علم اندوزی و خدمت به جامعه را برگزیده‌اند و از زمانی که خود را شناخته‌اند تلاش کرده‌اند تا در مسیری قدم بر دارند که

چونان درختی تناور میوه‌های عمر خویش را در اختیار مردم قرار دهند.

گفتگوی ویژه این شماره نفس تازه به طلبه ای جوان، اهل علم و ادب، نویسنده و خوشگفتار که زیاد هم اهل مصاحبه و گفتگو نیست اختصاص دارد. جوانی در جستجوی علم که همیشه اهالی علم منتظر کتابی تازه از او هستند. جوانی که در عین جوانی، جوانان و مشکلاتشان را به خوبی می شناسد و همواره از دید و منظر شرع و دین مبین اسلام در صدد ارائه راه حلی برای مشکلات آنهاست. جوانی که هرگاه نامش در لیست خطیبان یک مراسم مذهبی به میان می آید مردم به دنبال رسیدن به پای صحبتهای شنیدنی او هستند؛  چراکه سخنانش عجیب دلنشین و آموزنده است و بی شک آن سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

سید اسماعیل شاکر اردکانی فرزند سید حسین ،پدرش بنا و سواد خواندن و نوشتن هم ندارد. متولد اسفند ماه 56 است. در سال 1372 وارد حوزه علمیه اردکان ودر سال 1378 وارد حوزه علمیه قم                  می شود.

سال78 معمم می شود و 2سال بعد ازدواج می کند .                                                 دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته تبلیغ                                         می باشد  ومعادل کارشناسی ارشد از حوزه علمیه  قم بوده و اکنون نیزدر دوره دکترای حوزه در حال تحصیل می باشد.

سید اسماعیل شاکر در سال1387 از سوی حوزه علمیه قم بعنوان مبلغ برتر کشوری برگزیده می شود و در کنار مبلغانی چون استاد نقویان،پناهیان،حاج علی اکبری و... مورد تقدیر قرار می گیرد.

از اوتا به امروز 12 جلد کتاب به چاپ رسیده و در سطح کشور توزیع شده است که مجموع تیراژ کتاب ها به  بیش از صدو ده هزار جلد می رسد.

نام کتاب ها به ترتیب سال تالیف به شرح ذیل می باشد:

1- تقلید چرا؟ (1381)

2- چهل نکته درباره موسیقی

3- جنگ سرنوشت

4- سه پند شیطان.«که این کتاب به چاپ هشتم رسیده است»

5- وسواس و راه درمان آن

6- تفسیر صدای حیوانات در روایات

7- خرافات در زندگی مردم

8- تحفه رجبیه (شرح دعای ماه رجب)

9 - قصص الشعرا

10 - احکام و آداب قربانی و عقیقه

11- کریم الاخلاق (زندگی نامه آیت ا...فاضل اردکانی)

12 - الگوی وقار (زندگینامه آیت ا...حاج ملامحمد حائری)  (1389)

او معتقد است علم آموزی و تعلیم و تعلم لذتی دارد که اگر کسی به آن برسد به راحتی می تواند از لذات دیگر مانند ثروت و ریاست چشم بپوشد.صراحتا می گوید که حاضر نیست لذت علمی را با هیچ لذت دیگری عوض کند.

می گوید فراتر از لذات مادی،لذت هایی است مانند لذت عبادت بویژه نماز،مطالعه،کسب علم و علم آموزی  که اگر آنها را درک کنیم به دنیا و زندگی به گونه دیگری نگاه می کنیم .

از باب نمونه نقل کرد که:

 آیت ا...کوهستانی فرموده: حاضر نیستم دورکعت نماز در دل شب را با ریاست بر کره زمین عوض کنم. و یا خواجه نصیر که وقتی مسئله ای علمی برایش حل می شد فریاد می زد که کجا هستند پادشاهان تا ببینند ما چه لذتی می بریم که اگر بدانند به جنگ ما می آیند.

البته توضیح می دهد که شاید ما این امور را درک نکنیم درست مانند بچه ای که همه لذات را در خوارکی خوشمزه و تاب و سرسره خلاصه می کند و مثلا توان درک لذات جنسی را ندارد.

این شعر حافظ را -که می گوید خیلی دوست دارم - در این باره می خواند:

دویار زیرک و از باده کهن دو منی

فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

من این مقام به دنیا و آخرت ندهم

اگرچه در پی ام افتند هر دم انجمنی

او به این مساله اعتقاد دارد که واقعا علم از ثروت بهتر است و می گوید دیده ام افراد ثروتمند و صاحب مسند و مقام که به زندگی او غبطه خورده اند.

این شعر را زیاد در منبر می خواند که:

مال مایل بود ای ابن یمین علم طلب

کز تو یک دم نشود در غم و شادی منفک

علم دادند به ادریس و به قارون زر و سیم

شد یکی فوق سما و دگری تحت سَمَک

***************

با توجه به اینکه محرم و صفر در پیش بود. تیم مصاحبه کننده نفس تازه، شما را که خطیبی جوان با تالیفات زیاد و مورد توجه مردم بودید انتخاب نمود، اما علی رغم اصراری که صورت گرفت شما نپذیرفتید و الان راضی به مصاحبه شدید دلیل خاصی داشت؟

با سلام وعرض ادب خدمت شما و دوستان نشریه نفس تازه و تمام خوانندگان این مجله اجتماعی،فرهنگی.

ابتدا عرض کنم که معتقدم چیزی برای عرضه کردن ندارم و خیلی بهتر و بالاترها هستند که می توانند برای مردم بویژه جوانان معرفی شوند و الگو باشند.

 از این جهت پیشنهاد مصاحبه را رد می کردم حال هم امیدوارم این مصاحبه تبلیغ و ترویج حوزه و روحانیت باشد نه شخص این طلبه. البته شرطی هم دارم که هر سئوالی ضروری ندیدم جواب ندهم ومطالبی درج شود که به درد مردم بخورد نه امور شخصی و غیر ضروری.

علاقه شما از بدو ورود به حوزه علمیه چه بود؟

وقتی وارد حوزه شدم به دوچیز علاقه داشتم؛ نوشتن و تبلیغ و از حدود سال پنجم طلبگی بود که به هردو در سطحی محدود مشغول شدم.درجلسات قرائت و مدارس راهنمایی برای نوجوانان صحبت می کردم و احکام و معارف دین را برای آنها می گفتم و از همان سال ها برای نشریات محلی نیز مطالبی در مورد موضوعات دینی مثل شهید، قداست محرم و... نوشتم.

زمانی که به قم رفتم هردوعلاقه ام یعنی تبلیغ و نوشتن را با انتخاب رشته تحصیلی تبلیغ پی گرفتم و تا به حال ادامه داده ام.

سابقه تدریس هم دارید؟

بله در «سفیران هدایت»که همان رشته تبلیغ حوزه است، تفسیر و فقه را به طلاب دوره های                                                                       قبل درس می دادم.دوسال در جامعةالزهرا قم برای خواهران درس عقاید و کلام گفته ام. در تربیت مدرس صدیقه کبری(سلام ا...علیها) شهر قم هم تدریس عقاید خاصه شیعه داشته ام.هم اکنون هم در حوزه علمیه برادران و خواهران اردکان به تدریس دروس جنبی حوزه مشغولم و                                                                              موقتا معاونت تهذیب حوزه را برعهده گرفته ام.

تدریس رسمی دانشگاه نداشته ام اما در ماه رمضان و محرم برای برخی دانشگاه ها برنامه تبلیغ داشته ام .

به نظر خودتان رمز موفقیت و شیرینی و نفوذ کلام سید اسماعیل شاکر در چیست؟

بیشتر حسن ظن شما و دیگران است.

سعدی می گوید:

شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است

وز خبث باطنم سرخجلت فتاده پیش

طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق

تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش

من خودم را موفق نمی دانم بلکه وقتی یادم می آید که چه فرصت هایی را از دست داده ام خود را چون ورشکستگان می بینم و معتقدم با تعریف و تمجید هم آدم به جایی نمی رسد.

بسیاری از تعریف و تمجید ها مانع کمال است و جلوی پیشرفت انسان را می گیرد.البته تشویق بجا و به اندازه در ترقی و کمال بسیار موثر است که برای من هم پیش آمده.

این کلام امیرالمومنین علی (علیه السلام)  که              می فرماید: رُبّ مَفتونٍ بِحُسنِ القولِ فیه  (چه بسا افرادی که با تعریف و تمجیدها به فتنه افتادند و سقوط کردند.) را از عمق وجود باور دارم و برخی مصادیق آن را هم دیده ام.

بازهم سعدی گفته است:

ستایش سرایان نه یار تواند

نکوهش کنان دوستدار تواند

چنان دان که هرکس نکوخواه توست

که گوید فلان خار در راه توست

در روایات اهل بیت هم از تعریف و تمجید در جلوی افراد منع شده چون ضررهای زیادی دارد.مثلا فرموده اند «اُحثُوا علی وجوه المداحین التراب» بر صورت مدح کنندگان و تعریف کنندگان خاک بپاشید.

با این تعبیرات است که از تعریف و تمجید های دیگران ناراحت می شوم و گاهی واقعا آزار می بینم.بگذریم که امروزه برخی با تعریف و تمجیدها اغراض دیگری دارند و می خواهند مسئولیت برگردنتان بیندازند.

تشویق هایی که برای شما پیش آمده و باعث کمک به شما شده و در ذهنتان مانده است را می توانید بیان کنید؟

از باب مثال وقتی کتاب «سه پند شیطان» چاپ شد مرحوم آیت ا...بهجتی (ره)درجلسه ای خصوصی از جمع و جور بودن مطالب کتاب و غیر مستقیم وارد شدن به موضوع روابط محرم و نامحرم تمجید کرد و مبلغی به عنوان هدیه به من داد و در ضمن با شوخی پرسید این عکس شیطان را کجا پیدا کرده ای؟

نمونه دیگر روزی از سازمان تبلیغات اسلامی اردکان تلفن زدند که امانتی دارید. وقتی رفتم دیدم لوح تقدیری است که توسط ریاست سازمان تبلیغات اسلامی استان جناب حجت الاسلام حسینی کوهستانی امضا شده و در آن بابت تالیف دو کتاب «خرافات»و «چهل نکته در باره موسیقی» تشکرشده است.علاوه بر لوح، هدیه ای هم فرستاده بودند.این برای من خیلی موثر بود چون آقای کوهستانی مرا             نمی شناختند و الان هم اگر مراببینند نمی شناسند ووقتی دیده بودند که این کتاب ها برای جامعه مفید است وظیفه خود دانسته بود که تقدیر نماید.

حجت الاسلام والمسلمین سید محمد کاظم مدرسی هم تلفنی بابت تالیف کتاب خرافات تشکرکردند و حدود هزار نسخه کتاب را از ناشر خریدند. (چون چاپ کتاب با هزینه ناشر انجام شده بود در دست ناشر بود.) و در استان توزیع نمودند.

بزرگترین آرزوی شما چیست؟

از آرزوهایم این است که چون منسوب به اهلبیتم در این لباس زینت آنها باشم و بتوانم رضایت نسبی حضرت بقیة ا...(عج) را بدست آورم.آنطور که وقتی حضرت به شهر ها نگاه می کنند و می بینند عده ای درحال تبلیغ و ترویج معارف تشیع هستند وقتی به اردکان می رسد ما را هم تایید کنند و یا حداقل بگویند                « هِی فلانی هم بَدَک نیست». ودیگر این است که با شهید بهشتی محشور شوم چرا که علاقه زیادی به ایشان دارم.باوجودی که ایشان را ندیدم اما به او عشق می ورزم و واقعا روز هفتم تیر که می شود گریه ام می گیرد.هرچند که می دانم به گردپای ایشان هم نخواهم رسید ولی از خدا می خواهم در آن مسیر باشم و البته آرزوهای دیگری هم دارم.

اگر زمان بر می گشت باز هم روحانیت و طلبگی را انتخاب می کردید؟

قطعا طلبگی را انتخاب می کردم.

اگر الان روحانی نبودید دوست داشتید چه شغلی داشته باشید؟

به پزشکی علاقه دارم و پزشکان را هم دوست دارم.مرحوم حاج سید مهدی حسینی نژاد به فرزندانش  می گفته یا باید آخوند شوید یا پزشک (این را از فرزند بزرگشان آقای سید محمد حسینی نژاد شنیدم) یا درد روح و دین و آخرت مردم را کم کنید یا اگر نشد از درد جسم و مشکل بدنی آن ها بکاهید. البته به نظر من اگر هدف کسی از این خدمات مادیات باشد فایده ندارد.

اگر کسی تبلیغ دین کرد یا مریضی را نجات داد و یا هر خدمت دیگری کرد و فقط و فقط برای پول بود محروم و بلکه مغبون واقعی است.

من در عجبم زمی فروشان کایشان

به زان که فروشند چه خواهند خرید

الان برای این برنامه ها نرخ تعیین نمی شود؟  

متاسفانه گاهی امروز شاهد این موضوع هستیم .                                                                              ببینید در موضوع مجالس اهل بیت (علیه السلام) و روضه خوانی و مداحی نباید هدف و مقصد نهایی مادیات باشد بعبارت روشن تر نباید شغل کسی باشد که از آن مذمت شده است. اهل بیت (علیهم السلام) مذمت کرده اند از کسی که آنها را وسیله رزق و روزی و کاسبی قرار دهند و برای تبلیغ و کار دینی خود نرخ تعیین کنند. لذا به مسئولین هیات ها                                                                          و برنامه ها توصیه می کنم اگر مداح یا سخنرانی را دعوت می کنید که ابتدا برای کار خود نرخ تعیین می کنند قید دعوتش را بزنید.مطمئن باشید امام حسین (علیه السلام) از شما ناراحت نمی شود. در کتاب کافی است که امام باقر (علیه السلام) فرمودند:

«لاتاکل بِنا الن‍‍ّاس فیُفقِرَک الله» یعنی مارا وسیله رزق و روزی و کاسبی قرار ندهید که فقیر می شوید.

برای منبر خود چقدر مطالعه می کنید؟

بستگی دارد به موضوع منبر،مستمعان و سطح علمی آنها و عوامل دیگر. البته گاهی مطالعاتی از قبل داشته و یادداشت برداری کرده ام که از همان ها در منبر استفاده می کنم.

براین عقیده ام که منبر و کرسی وعظ خود نوعی کلاس درس است و باید برای آن وقت گذاشت.

برای طلبه اهل تبلیغ، مطالعه مداوم یک ضرورت است و هیچ وقت نباید آن را رها کند.

چطور غذا خوردن هرروز لازم است و روز تعطیل و غیر تعطیل نمی شناسد.مطالعه هم همینطور است دائما باید کتاب دم دست باشد.متاسفانه فرهنگ مطالعه در میان ما مردم بسیار ضعیف است.الان می بینید متاسفانه کتابخانه های شهر با آن همه امکانات و منابع جدید مطالعه کننده کمی دارد.

من همیشه دوست داشتم خانه ام کنار مسجد و کتابخانه باشد چون این دو مکان را در سرنوشت خانواده و افرادجامعه موثر می دانم.

آیا برای سخنرانی و وعظ به شهرهای دیگر نیز دعوت شده اید؟

بله سال گذشته محرم به شاهرود دعوت شدم و امسال اصفهان که هیچکدام را نپذیرفتم. نمی دانم چرا ولی حب الوطنم زیاد است و به اردکان و مردم مومنش و بویژه به علمای آن علاقه دارم و از همین جهت هم بود که دست به تالیف دوره کتاب سیمای فرزانگان اردکان زدم که تاکنون دوجلد آن منتشر شده است.                                                                           البته احتمالا سال های آینده باید به شهرها دیگر بروم. چون از پس توقعات مردم برنمی آیم.

آیا اتفاقی افتاده که شما را نا امیدکند و یا باعث پشیمانی شما از مسیری که رفتید بشود؟

ببینید برخی وقت ها فشار و سختی هایی هست. برخی همه مشکلات را به پای روحانیت حساب می کنند، زخم زبان می زنند،گاهی مشکلی از یک شخص را به همه می چسبانند و... اما اموری پیش می آید که به ما روحیه می دهد و ما را از ناامیدی باز می دارد. گاهی یک خواب خوب همه سختی را از یاد انسان می برد.وقتی می شنوی کسی از منبر ما تاثیر گرفته یا پدری می گوید فرزندم به نماز اهمیت داده و از راه خلاف خود توبه کرده یا دونفر باهم آشتی کردند یا مشکل اخلاقی خانواده ای حل شده و اموری دیگر از این قبیل که مجال وقابل گفتن نیست، اینها همه اش روحیه است.

پیامبر اکرم صلوات ا... علیه به امیرمومنان علیه السلام می فرماید: لَئِن هَدَی الله بکَ رَجُلاً خیرٌ مما طَلَعتِ الشمسُ علیهِ و غربت یعنی اگر خداوند بوسیله تو یک نفر را هدایت کند از هر آنچه روی زمین است و خورشید برآن می تابد افضل است.

خلاصه آنکه هرگز از راهی که رفتم پشیمان نیستم و           حاضر نیستم با هیچ چیز مادی و دنیوی عوض کنم و                 از خداوند متعال می خواهم تا آخر عمر مرا از علم آموزی  و کتاب و نوشتن و تعلیم وتدریس و تبلیغ جدا نکند.

شما که کتاب «تقلید چرا؟» را نوشته اید مقلد چه کسی هستید؟

من به همه مراجع عظام احترام می گذارم و آنها را نایبان عامه امام زمان (عج)می دانم و واقعا از دیدنشان لذت می برم. بویژه آیت ا...العظمی بهجت که به او ارادت داشته و دارم و حضرت امام که به ایشان عشق می ورزم. اما در مسائل شرع از ابتدا مقلد مقام معظم رهبری بوده و هستم  و رنج می برم که برخی موضوع تقلید را با مسائل احساسی و سیاسی دیگر مقایسه می کنند.

از آنجا که شما بعد از سخنرانی به سبک عموم خطبا روضه نمی خوانید گفته می شود به روضه بعد از منبر اعتقادی ندارید و لذا خیلی کم روضه می خوانید درست است؟

نه این حرف را قبول ندارم البته شاید  به سبک همه روضه نخوانم ولی اگر معتقد به روضه نبودم کم آن را هم نمی خواندم .ضمن آنکه برخی جاها که شرایط بیشتر فراهم باشد حال معنوی مجلس خوب باشد،مستمعان صحبت نکنند،قبلش زیاد روضه خوانده نشده باشد و...آنوقت من هم بیشتر روضه می خوانم.

معتقدم که منبر با توسل و ارتباط با امام حسین (علیه السلام) معنا پیدا می کند. مرحوم امام (ره) تاکید می فرمودند که بعد از منبر ها بصورت سنتی روضه خوانده شود.

ما بقای مکتبمان را از امام حسین (علیه السلام)          می دانیم. اصلا «اباعبدالله»یعنی پدر بندگان خدا. امام حسین (علیه السلام)حق پدری دارد برهمه بندگان.حق پدری دارد بر دین و آیین وبندگی.

برخی علما قبل از تکبیرة الاحرام نماز، به امام حسین (علیه السلام) سلام می داده اند! یعنی اگر نماز هست به خاطرآن حضرت است.

بله قبول دارم که برخی روضه ها را نمی خوانم و با طول و تفصیل به مصائب نمی پردازم. البته توصیه بسیاری از بزرگان هم همین است. مثلا آیت ا...العظمی مکارم شیرازی در بیانیه خود قبل از محرم، یکی از توصیه هایشان این بود:«از روضه و مصیبت های                                                                                سخت، حتی الامکان پرهیز شود و مواظب باشید در عزاداری زیاده روی نکنید و مجالس طوری نباشد که موجب خستگی و دل زدگی مردم بویژه جوانان گردد».

نکته دیگر این که برخی مطالب را واقعا قبول ندارم و از تحریفات می دانم.

بعنوان مثال، شما اگر توانستید در منبع وکتابی که حتی در این صد سال اخیر هم نوشته شده، این مطلب را پیدا کنید که حضرت «ام البنین» به امیرالمومنین(علیه السلام) فرموده باشد که مرا فاطمه خطاب نکنید تا فرزندانتان به یاد مادرشان نیفتند! علما و متخصصین تاریخ بررسی کرده اند و گفته اند اینکه می گویند وقتی حضرت زینب (سلام ا...علیها)به مدینه برگشت شوهرش عبدا... او را نشناخت، در هیچ کتابی نیامده است.

محدث قمی در کتاب منتهی الآمال (که توصیه می کنم مداحان عزیز و اهل روضه از این کتاب ها استفاده کنند، نه آنکه فقط از روی نوار و شنیده ها روضه بخوانند) می نویسد: نسبت دادن سر زدن به محمل و سر شکستن حضرت زینب (سلام ا...علیها)درست نیست. چگونه می توان باور کرد که آن حضرت در ملأعام، درمیان هزاران نفر کوفی، سر خود را به محمل بزند و خون جاری شود؟

درکتاب حماسه حسینی که من معتقدم هرواعظ و مداحی واجب است آن رابخواند،شهید مطهری برخی از این مطالب را لیست کرده ودر بخش تحریفات (مجموعه آثار/جلد17/ص70) آورده است:

 « اگر بخواهیم روضه های دروغین را جمع آوری کنیم، شاید چند جلد کتاب پانصد صفحه ای بشود.» شما از این رقم بگذرید و فقط بیست صفحه را بپذیرید، آیا آن وقت توقع دارید ما هم هرچه دیگران خوانده اند وگفته اند بخوانیم؟

البته برای رفع شبهه که کسی فکر نکند مصیبت های اهل بیت اینقدر زیاد نبوده این جمله آیت ا... العظمی بهجت (ره) را هم نقل کنم که فرمودند:«مصیبت های واقعی (که در تاریخ نیامده و خوانده نشده) از دروغ هایش بیشتر است»

مصیبت امام حسین (علیه السلام) آسمان ها و اهل آسمان ها را به گریه انداخته پس برآن حضرت بگریید و بنالید و بدانید هیچ وقت به حقایق مصائب آنها نمی رسیم.

البته یک نکته دیگر هم باید بگویم وآن اینکه به نظر من بسیاری از روایات و اشعار، خود  مصیبت و روضه هستند و حتما لازم نیست به جزئیات و ریز مسائل بپردازیم و این سبک من است.

مثلا آیا این روضه نیست که از امام رضا (علیه السلام) در وسائل الشیعه و... نقل شده که :اگر خواستید برای کسی گریه کنید برای امام حسین (علیه السلام) گریه کنید که او را مانند گوسفند قربانی کشتند(فانّه ذُبِحَ کَما یُذبَحُ الکَبش)

ویا این مطلب که امام سجاد(علیه السلام) در خطبه خود فرمودند: «أنا ابن مَن ناحَت عَلیه الجِنُّ فِی الارض والطَّیرُ فِی الهَواءِ» من فرزند کسی هستم که جنیان در زمین و پرندگان در آسمان برای او نوحه سرایی کردند.آیا این روضه نیست که نیّرتبریزی هم به شعر درآورده:

ای در غم تو ارض وسماءخون گریسته

ماهی درآب و وحش به هامون گریسته

وی روز و شب به یاد لبت چشم روزگار

نیل و فرات و دجله جیحون گریسته.

مشکل ما این است که این ها را روضه نمی دانیم.

بخشی از کتاب قصص الشعرا حاصل این گونه روضه خوانی ها بود که در آن داستان هایی از شاعران آیینی مثل محتشم کاشانی و... نقل شده است.

سئوالی هست که فکر می کنید پرسیده نشده است؟

بله ای کاش می پرسیدید که شما عیوبی هم دارید و می توانید بازگو کنید؟

خوب، این سئوال جواب دارد؟

بله حتی می توانم بگویم عیوبم قابل شمارش نیست.

 از باب نمونه، نظمم کم است،کمی عجولم، در اخلاص می لنگم، شرح صدرم فکر می کنم کم است، عمرم زیاد به هدر می رود، درمحفوظاتم گیر دارم،«زبانم» بسیار ضعیف است، «خطم» خوب نیست.در ادبیات ضعیفم و گاهی اساتید ادبیات پای منبر، شعرم را اصلاح می کنند، می گویند کمی تند حرف می زنید که قبول دارم، انس با قرآنم کم است و بسیاری از عیوب دیگر که اگر شما هم کمی دقت می کردید به سراغم نمی آمدید.

بعنوان نکته پایانی  مطلبی دارید؟

بقول مولوی:

این همه گفتیم لیک اندر بسیج

بی عنایات خدا هیچیم هیچ

از شما تشکر می کنم وامیدوارم مطالعه مصاحبه نفعی برای خوانندگان داشته باشد و همچنین تشکر و قدردانی می کنم از همه کسانی که در تربیتم مستقیم و غیر مستقیم نقش داشته اند بویژه پدر و مادر زحمتکشم و اساتید بزرگوارم در حوزه علمیه اردکان و قم و معتقدم اگر احترام پدر و مادر نباشد و حفظ حرمت اساتید نشود علم انسان هرچقدر هم زیاد باشد برکت نمی کند.چنانچه از رسول خدا صلوات ا... علیه و اله روایت است که :برکت علم در تعظیم و تکریم استاد است؛ «برکة العلم فی تعظیم الاستاذ». من برای اساتیدم هیچ کاری نکرده ام فقط سعی نموده ام از دعای برآنها کم نگذارم که امیدوارم خداوند بپذیرد.